|
از نکات قابل توجه در اوستیا می توان به "ایران دوستی" شدید مردم منطقه و خونگرمی و مهمان نوازی ایرانی اشاره کرد. زبان مردم اوستيا متعلق به گروه زبانهاي ايرانى شمال خاوري و نمايانگر بسط زبان آلانى، يكى از زبان هاي سكايى ـ سرمتى است...
-----------------------------------------------------------------------
نویسنده : حامد کاظم زاده
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
تبریز نیوز:سرویس مقاله:نویسنده - حامد کاظم زاده:اوسِتيا، سرزمينى شامل دو بخش است كه بخشى از آن با نام «جمهوري خودمختار اوستياي شمالى ـ آلانیا» تابع جمهوري فدراتيو روسيه، و بخش ديگر آن با نام «استان خودمختار اوستياي جنوبى» تابع جمهوري گرجستان است. مردم اوستيا خود را «ايرُن»، و سرزمين خويش را «ايرستون» مىنامند. مردماوستيا از بازماندگان قوم سکا، سرمت وآلان به شمار مىآيند.
مساحت اوستياي شمالى 8 هزار كیلومتر مربع و اوستيايجنوبى 900،3 می باشد. سرزمين اوستيا پيش از تأسيس حكومت شوروي جزو امپراتوري روسيه بود. واقع بودن سرزمين اوستيا در دو سوي رشته كوه هاي قفقاز سبب شد كه از ديدگاه تقسيمات كشوري، در حاكميت شوروي، به دو شاخه بخش گردد.
جمهوري خودمختار اوستياي شمالى در 1924م/1303ش استان خودمختار و در 1936م/1315ش جمهوري خودمختار شد. اين جمهوري داراي 8 بخش، 6 شهر و 7 شهرك، و مركز آن شهر ولادي قفقاز است. جمعيت اوستياي شمالى در 1985م/ 1364ش، 612 هزار نفر بوده است كه 71% آن ها در شهرها سكنى داشتند. جمعیت تقریبی اوستیا هم اکنون در حدود 800 هزار نفر می باشد. در اين جمهوري روس ها، اينگوش ها، ارمني ها، گرجي ها، اوكرائيني ها، یونانی ها، ایرانی ها و قموق ها نيز سكنى دارند.
اوستياي جنوبى در 1922م/1301ش به صورت استان خودمختار درآمد. اين استان شامل 4 بخش، يك شهر و 4 شهرك، و مركز آن شهر تسخينوالى است. جمعيت اوستياي جنوبى در 1978م، 103 هزار نفر بوده است. 5/66% جمعيت اين استان اوستيايى، 3/28% گرجى و 6/1% روس هستند.
در هزاره سوم ميلادي در قفقاز گروه های بسیاری از نژادهای مختلف قفقازها با هم زندگی و به زبان هند و اروپایی صحبت می کردند. قدیمیترین آنها خطهاHittim هستند که در اواخر هزاره سوم ميلادي به آسیای پیشین حرکت کردند و در آنجا حکومت خود را تشکیل دادند. در نیمه اول هزاره دوم ميلادي خط ها که در قفقاز مستقر شده بودند با قبایل هندوایرانی ادغام شدند و سرزمینهایی از اروپای شرقی تا کوه های قفقاز را اشغال کردند. این افراد که با قبایل همسایه ادغام می شدند، فرهنگ خود را گسترش می دادند ولی نژاد خود را حفظ می کردند.
در این زمان، در سرزمین قفقاز شمالی فرهنگ و آداب و رسوم دفن کردن مردگان در یک راهروی زیرزمینی( کاتاکومبا) توسط ایرانی زبانها بوجود آمد و گسترش پیدا کرد. در اواخر هزاره دوم ميلادي در قفقاز اسکیف ها زندگی می کردند. آنان از قبایل ایرانی زبانی بودند که فرهنگی غنی بوجود آوردند. اسکیف ها (سکاها) تمدن بزرگی را پس از یونانیها ساختند. درصد بیشتری از اسکیف ها زندگی کوچ نشینی داشتند که با لشکرکشی نیز ارتباط داشت.
بر اساس گفته هرودوت، اسکیف ها در قرن هفتم ميلادي از ماورای قفقاز به سوی آسیای پیشین حرکت کردند و در آن جا 28 سال پادشاهی کردند و پس از آن توسط هوخشتر، پادشاه ماد سرنگون شدند. تعدادی از آن ها به قفقاز برگشتند و برخی دیگر به آسیای مرکزی رفتند. اسکیف های بازگشته از ماورای قفقاز به حوالی دریای سیاه لشکرکشی کردند و طبق شواهد مکتوب،80 سال در آن جا پادشاهی کردند.
سپس توسط سورامّات ها ( از قرن 4 ميلادي سارمات ها) از این مناطق رانده شدند. ساورومات ها مناطق وسیعی از قفقاز شمالی را اشغال کردند و زمانی که قبایل آن ها با هم متحد شدند. آلان ها Allon را بوجود آوردند که از دریای آزوف تا دریای مازندران تحت حکومت آنان بود.
آلانها از قرن اول ميلادي در تاریخ سیاست ماورای قفقاز بخصوص در ایبریا (گرجستان شرقی) نقش مهمی داشتند. نه تنها یادگارهای فرهنگی مادی بلکه منابع نوشته شده به زبانهای یونانی، لاتین، ابری، ارمنی و گرجی نیز شاهدانی بر این موضوع هستند.
به این ترتیب در طی هزاران سال دوره ای از زمان نبوده است که در سرزمین قفقاز بخصوص در قسمت مرکزی آن قبایل هند و اروپایی و ایرانی با زبان و آداب و رسوم ایرانی زندگی نکرده باشند. مهاجرت و زندگی کوچ نشینی بسیاری از قبایل را وادار به تغییر مکان می کرد ولی در سرزمین قفقاز مرکزی همیشه گروهی ایرانی زبان بر جای باقی می ماندند.
البته واضح است که هندوایرانی هایی که در قفقاز مستقر بودند در طی هزاران سال ارتباط با قفقازیها چه از نظر فرهنگ مادی و چه معنوی کمی قفقازی شده اند ولی هرگز زبان و فرهنگ اصیل خود را از یاد نبرده اند. امروز توسط بسیاری از تاریخدانان تایید می شود که نژاد اوستیایی در هزاره اول ميلادي در قفقاز به وسیله ادغام جمعیت بومی بوجود آمد و این بومیان زبان ایرانی را به آن ها اعطا کرده و از این طریق فرهنگ خود را گسترش دادند.
در 372م هون ها به اين سرزمين حمله بردند و دولت آلان ها را منقرض كردند. گروهى از آلانها در لشكركشى به اروپا به هونها پيوستند و گروه ديگري از آنان كه برجاي مانده بودند، به تابعيت خاقان مازندران درآمدند، روسها اين بخش از آلانها را كه تا آغاز حملة مغولان در جنوب روسيه باقى مانده بودند، اوستين ناميدهاند.
در سدة 5 و اوايل سدة 6 م آلان متحد ايران، بر ضد امپراتوري روم شرقى (بيزانس) بود. در سدة 6م مسيحيت از طريق بيزانس ميان آلانها راه يافت و تا سدة 13م اتحاد قومى بالنسبه وسيعى وجود داشت كه در تاريخ با عنوان اتحاد آلان ـ اوستيا مشهور است، ولى اين اتحاد با هجوم لشكريان تاتار و مغول فرو ريخت، پس از هجوم مغولان رفته رفته نام آلان ها از منابع تاريخى محو شد و آلان هايى كه در محل كنونى اوستياي شمالى و جنوبى و سرزمين هاي همجوار آن سكنى داشتند، به مرور نام اوست به خود گرفتند. در سدة 16م/10ق كابارداها بر اوستها مسلط شدند. در 1774م/1188ق اوستياي شمالى به تصرف روسيه درآمد و بخشى از مردم اوستيا، تابعيت روسيه را گردن نهادند.
گروهى نيز از شمال به دشت هاي جنوبى مهاجرت كردند كه سرزمين آن ها در 1801م/1216ق به عنوان اوستياي جنوبى شناخته شد. دستهاي از آنان به ناحية ولادي قفقاز رفتند و در آنجا به كشاورزي پرداختند. در 1860م/1276ق قلعة ولادي قفقاز كه در 1784م/1198ق بنا شده بود، به صورت شهر درآمد و از 1863م/1280ق به مركز اوستياي شمالى بدل گشت. اوستیا ارتباط با ایران را هم قبل از اسلام و هم پس از اسلام حفظ کرد و حتی اسلام را پذیرفت. ایران همیشه سعی داشته است که توجه اوستیا را به خود جلب کند. با تحکیم قدرت روسیه در اوستیا روابط اوستیا با ایران به حداقل رسید.
زبان مردم اوستيا متعلق به گروه زبان هاي ايرانى شمال خاوري و نمايانگر بسط زبان آلانى، يكى از زبان هاي سكايى ـ سرمتى است. در زبان اوستى دو گويش عمدة ايرنى و ديگوري وجود دارد. ديگوري كه گويشى باستانى است، تنها در چند ناحية شمالى و باختري رواج دارد. درگذشته از هر دو گويش در زبان ادبى استفاده مىشد، ولى رفته رفته گويش ديگوري جاي خود را به گويش ايرنى داد.
مردم اوستيا مسيحى، و برخى مسلمان هستند. هنگامى كه در سدة 16م/10ق كابارداها بر اوستيا مسلط شدند، دين اسلام نيز در ميان مردم آنجا رو به گسترش نهاد. در سدة 19م دولت روسيه سياست همگونسازي را در مناطق غيرروسى شمال قفقاز در پيش گرفت و كوشيد تا به تبليغ مسيحيت در سرزمينهاي مسلماننشين بپردازد. در اوستيا به استثناي منطقة كوهنشينان، تبليغ آيين مسيح مجاز بود. در دوران حكومت شوروي، شماري از مسلمانان اوستيا، از جمله ديگورها از سرزمين خود رانده، و به ديگر مناطق كوچانده شدند. از دوران امپراتوري روسيه فرقههاي چهارگانة صوفية قادري در اوستياي شمالى فعاليت داشتهاند.
در مورد اوستیا شمالی نکات قابل توجهی وجود دارد. در ذیل به برخی از آنها که نتایج مشاهدات میدانی است، اشاره می نماییم:
از نکات قابل توجه در اوستیا می توان به "ایران دوستی" شدید مردم منطقه و خونگرمی و مهمانوازی مردم به طوری که بنده هر روز به خانه یک اوست (ایرونی) به مهمانی می روم، وجود مذهب یزیچنیک (یزیدی یا ایزدی) که بیشتر مردم اوستیا چه مسلمان و چه مسیحی به آن پایبندند که بنده تا کنون چیزی از آن نشنیده بودم که به یک بُغ (خدا) و هفت ایزد (مانند مزداپرستی و یا شباهتی با مهرپرستی) اعتقاد دارند و پرستشگاه هایشان در طبیعت(جنگل) و غارهای دستکن یا طبیعی ست و در اعتقاد خودشان این آیین به سرمتیان و سکاها و آلان ها مربوط است و مراسمات و جشن هایش بصورت ملی درآمده است، محله ایرانی های ولادی قفقاز با سبکی قجری و با حضور ایرانیان روس شده، بافت شهری همانند تهران قدیم با نمای آجری ساختمان ها، چاپ و وجود کتب متعدد درباره قفقاز و اوستیا که در ایران موجود نیست، وجود ساختمان سفارت ایران و مسجد و مدرسه ایرانیان(نوروز) در دوره قاجار، وجود جمعیت کثیری مسلمان و دارای 7 مسجد فعال و 26 مسجد از کار افتاده، ولادی قفقاز دارای دو مسجد با نام های مسجد ایرانی(شیعی) و مسجد سنی ست که احتیاج فراوانی به کتب دینی از جمله قرآن روسی می باشند، نسخ خطی و اسناد ایرانیان که در آرشیو ریاست جمهوری اوستیا موجود است و ما از آن ها مطلع نبودیم و در ایران احتمالا موجود نیست، وجود گروه زبان فارسی در دانشگاه دولتی اوستیا و علاقه زیاد آنها برای یادگیری فارسی و عدم وجود کتب مناسب آموزشی و بطوری که بعلت عدم حمایت ما ایرانیان این گروه از سال آینده برچیده خواهد شد، علاقه به شاهنامه به طوری که اکثر افرادی که بنده با آن ها برخورد داشتم یک شاهنامه روسی در خانه داشتند، وجود ایرانیان بیشمار که زبان و هویت خود را از دست داده و روس یا اوست شده اند، داشتن زبانی (زبان ایرونی یا اوسی) نزدیک به کردی و فارسی و تالشی (نزدیکترین زبان به یغنوبی تاجیکی و یزغلامی پامیری) با کلمات مشابه فراوان با فارسی که 60 درصد مردم به آن تکلم دارند، توجه بیش از حد به تاریخ و فرهنگ بطوری که بیشتر کتابهای کتابفروشی ها در مورد تاریخ اوستیاست و همچنین مراکز فرهنگی بیشمار در این دیار، اشاره نمود.
میراث ایرانی در اوستیا
قوم دیگر ایرانی که در منطقه قفقاز زندگی می کنند، اوست ها هستند که در دو منطقه اوستیای شمالی در روسیه و اوستیای جنوبی در گرجستان پخش هستند. این قوم بزرگ که به ایرانیان شمالی معروف هستند، خود را با زبان بومیشان، ایرونی می نامند و کشور خویش را ایرستون (ایرستان) می گویند.
این ایرانیان دارای یکی از قدیمی ترین زبان های موجود ایرانی، می باشند و لهجه آنان مانند کردهای ایرانی ست. مردمان بی نهایت مهربان، خونگرم و مهمانواز و بسیار ایراندوست که کمتر نقطه ای از جهان می توان دید. آنها بازمانده قوم باستانی و ایرانی آلان هستند که همکنون نیز به جمهوری خویش آلانیا می گویند.
آداب و رسوم ملی آنها بازمانده ای از آداب ایرانیان باستان است که در فلات ایران به علل گوناگون کمرنگ شده ولی در این دیار و بعلت زندگی کوهستانی آنها همچنان باقی مانده است. دعا بر سر میز غذا، نوروز، چهارشنبه سوری، جشن های گوناگون و رفتارهای ناب اجتماعی بازمانده ای از آن است.
تقریبا تمامی رفتارهای اجتماعی آنان از نظر جامعه شناسی قابل بررسی و مقایسه با رفتار ایرانیان است. آداب و رسوم دفن مردگان، احترام به بزرگان خانواده، جایگاه زن و مرد و ... از نمونه های بارز آن است. در مورد مذهب اوست ها نیز نکات جالبی موجود است. بخشی از آنها مسلمان و بخش دیگر مسیحی هستند ولی تمامی آنها به آیینی اعتقاد دارند که تنها در مذهب آریایی ها و مزداپرستی وجود دارد، یعنی اعتقاد به 7 ایزد و 1 خدا. این نکته بسیار جالب است و اشتراک فراوانی با ایران باستان دارد.
1- مسجد پرسیسکیوس یا ایرانی ولادی قفقاز: (اوستیا) این مسجد که تقریبا 120 سال بنا شده است، همکنون در شهر ولادی قفقاز پایتخت اوستیای شمالی قرار گرفته است و در حدود 50 سال است که بسته است و به مسجد شیعی معروف گشته است. این مسجد زیبا و ساده با معماری اصیل ایرانی در کنار رودخانه معروف ترک واقع شده و بعلت عدم توجه و عدم حضور شیعیان در این منطقه روبه تخریب است.
2- محله ایرانیان ولادی قفقاز: (اوستیا) این محله که در قسمت قدیم شهر واقع شده برای کارکنان معدن قدیم شهر که در یکصد سال پیش دایر بوده است، تعبیه گشته است که اکثر آنها ایرانیان آذربایجان و گیلان بوده اند که برای کار در این منطقه زندگی می کردند. این محله همکنون هنوز هم ایرانی دارد ولی هیچ کدام نه فارسی می دانند و نه با ایران ارتباط دارند. جالب است که ایرانیان تا سال 1922 در مدارس روسی می توانستند آموزش فارسی ببینند ولی به مرور زمان این حق را از ایرانیان گرفتند.
3- کنسولی و مدرسه ایران در ولادی قفقاز: (اوستیا) تا 1918 م کنسولی ایران در قفقاز یعنی در تفلیس و ولادی قفقاز دایر بود ولی با قدرت گرفتن بولشویک های روسیه این مراکز بسته شد. در ولادی قفقاز ساختمان قدیمی کنسولی ایران که به مدت صد سال در آنجا فعالیت می کرد همچنان پابرجاست ولی نامی از ایران در آنجا موجود نیست. در ولادی قفقاز به علت وجود ایرانیان بسیار، مدارس فارسی زبان زیادی فعالیت می کردند که بمرور زمان آنها نیز روسی شدند از جمله مدارس معروف ایران در قفقاز، مدرسه نوروز بود که تا سال 1922 همچنان فعالیت می کرد و مدرسه ای مذهبی و شبانه روزی بوده است.
4- معماری بومی اوستیا: معماری بومی اوستیا عناصر ظریفی دارد که در این مقال نمی گنجد ولی معماری آنان همچون معماری ایرانی ست و یک ایرانی در شهرهای اوستیا احساس غربت نمی نماید. این شباهت را می توان با معماری سنتی ایران در تهران قدیم با ولادی قفقاز مقایسه نمود.
5-جاده های معروف قفقاز: در قفقاز جاده های معروف تاریخی وجود دارند که در تاریخ جهان نیز شناخته شده هستند. جاده نظامی قفقاز که ما ایرانیان به آن داریال می گوییم که از قدیمی ترین گذرگاه های بشر است و همواره در تاریخ ایران دروازه شمالی ایران نامیده می شود. در این جاده می توان آثار بی بدیع ایرانی فراوانی را یافت. این جاده مسیر اصلی لشگرکشی شاه عباس صفوی به قفقاز و همچنین نادر شاه و حمله روس ها به ایران بوده است.
نکته جالب دیگری که قابل بیان است همانا نگاه ارتش آلمان و هیتلر به این جاده بود که برای فتح آن در جنگ جهانی دوم تا 50 کیلومتری آن نیز رسیدند ولی نتوانستند پیروز شوند و در اصل می خواستند با در اختیار گرفت این جاده نیروهای خود را تا ایران پخش کنند.
جاده دیگری که نامش هم ایرانی ست و یادگار نادر شاه افشار است، شاهناد است که در کوه های صعب العبور قفقاز واقع شده است. به این جاده که نادر از آن گذشته و در آن جنگیده، بومیان شاهناد (شاه نادر) می گویند.
حوادث کنونی
اختلافات و درگیری میان اوست ها و گرجیان همواره وجود داشته و در تقسیم بندی های سیاسی و قومی، نزاع¬ها بیشتر برگرفتن زمین تاکید داشته است. درگیری¬های قومی میان این دو ملت فرهیخته قفقاز در قرن بیستم و مشخص کردن مرزهای مصنوعی شکل گرفت. تاثیر اورجکیندزه و استالین، یاران گرجی لنین برای احیای کولخید و ایبریای باستان در دوران ابتدایی شوروی در تقسیمیم بندی مرزها کم نبود.
بدین ترتیب نطفۀ نفاق در منطقه میان این دو قوم باستانی کاشته شد. بعد از فروپاشی شوروی استان خودمختار اوستیای جنوبی از فرصت استفاده کرده و با توجه به حمایت¬های روسیه اعلام خودمختاری و سپس جمهوری می¬کند. این منازعات با درگیری نظامی در سال 1992 ادامه پیدا می کند و بخش زیادی از مردم اوستیا مجبور به مهاجرت به اوستیای شمالی می شوند.
همواره رهبران جدایی طلب اوستیای جنوبی بر اتحاد میان اوست ها و پیوستن به روسیه تاکید داشتند. به هرحال تعیین مقصر در این میان بسیار مشکل است و باید ریشه آن را در میراث کمونیستی جست وجو کرد.
آنچه تا کنون اتفاق افتاده، حمله ناگهانی ارتش گرجستان با پشتیبانی معنوی غرب و آمریکا به سرزمین اوستیا است که متاسفانه بازی میان ابرقدرت ها تنها به ضرر مردم بی گناه منطقه است.
ساکاشویلی رهبر جوان و مغرور گرجستان خود را در بازی آمریکا و روسیه مهره قرار داد، تا نامی نامناسبی در تاریخ از خود به یادگار بگذارد، تاریخی که گرجیان به فرهنگ و صلح دوستی شهره هستند. با اتفاقات افتاده بعید است که اوستیا به گرجستان بازگردد و چوب حماقت یک رهبر را این ملت بزرگ خواهند خورد. درگیری آبخازیا در شب گذشته نیز بر مشکلات دولت گرجستان بیش از پیش افزود.
در پایان این ماجرا، بهانه ای برای حضور روسیه در گرجستان پیدا شد. خبرها از اوستیا حاکی از کشته شدن 2000 نفر غیرنظامی است که یک فاجعه در ایام برگزای المپیک خواهد بود. به هر حال امیدواریم که این قضایا موجب سوء استفاده از دوملت اوست و گرجی نشود و این دو ملت بازیچه زورآزمایی قدرت های جهان نشوند.
پایان. بيننده: 1536
Powered by AZCMS
|